بهونه
امروز دلم بهونه می گرفت, روی یه صفحه کاغذ نوشتم: « بهونه »
بعد فکر کردم دیدم همه چیز یه بهونه ست.
تولد بهونه ایه برای بودن, برای وجود داشتن , برای امتحان کردن, برای امتحان شدن...
زندگی هم یه بهونه ست, یه بهونه برای اینکه نشون بدیم چقدر می تونیم پاک باشیم و چقدر پاک بمونیم.
عشق هم یه بهونه ست, یه بهونه برای باهم بودن, یه بهونه که سرآغاز باهم بودن میشه, سرآغاز تنها نبودن.
حتی ظلم هم بهونه ست, بهونه ای برای اثبات اینکه شاید هستیم و خیلی هم هستیم !
مرگ هم بهونه ست, یه بهونه برای بستن دفتری که شاید پاک, شاید هم ناپاک بوده , اما حالا رسیده به صفحه آخر...
همه کارامون بهونه داره, فقط کافیه لحظه به لحظه از خودت بپرسی کاری رو که می کنی بهونه چیه ؟
اون وقت می فهمی خوبه یا بد؟
همه وجودمون بهونه ست...
مراقب بهونه ها باشیم!!!

من شاعر یا نویسنده نیستم ... من یک انسانم و پر از احساس ...