این صدای حنجره نیست . این صدا صدای سکوت است.صدای بی صدایی.صدای بودن اما حرف نزدن
من شاعر یا نویسنده نیستم ... من یک انسانم و پر از احساس ... در این وبلاگم احساساتم رو می نویسم. سیزده سالم بود که احساساتم را نوشتم و هنوز همان دختر سیزده ساله پر احساسم..
......... من از دوردستها نیستم. من از همین خاکم. ازهمین زمین. یکی از میان همین آشنایان. تنها تفاوتم اینجاست آنجا که می نویسم, آنجا که می اندیشم, آنجا که زندگی میکنم . تنها گناهم انگار تفاوت است. من در میان بهشتم , تنها مجازاتم انگار تفاوت است . تنها تفاوت (نسیم)
پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ماهتاب پارو می کشند خوشا رها کردن و رفتن خوابی دیگر به مردابی دیگر خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر خوشا پر کشیدن خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی آه این پرنده در قفس تنگ نمی خواند (شاملو)